تبليغاتX
به تو چه مربوته
...

الاهی که من فدات شم عشقم به خدا منم دوووووستت دارم منم تنهام اما باید سر کرد باید طاقت داشت 

به امید روز دیدار

خوش به حال اونایی عشقشون پیششون  قدر روزایی که با هم هستین رو خفن بدونین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:15  توسط تنها | 
آه...

دلم گرفته،می دونین دوستان خیلی از تنهایی می ترسم،تنهایی آدم از بین می بره

این خیلی مهم که آدم تو زندگیش،پشتیبان داشته باشه،یه نفر داشته باشه که حمایتش کنه،یه نفر که بهش امید بده...

یه نفر که دوستش داشته باشه...

یه نفر مثل خودش باشه...

یه نفر...

در هر حال دله دیگه،منم آدمم پیش میاد که منم دلم بگیره،دلم تنگ شه و...

دلم برای همه تنگه...

برا همه اونایی که دوستشو ن داشتمو از دستشون دادم...

برا اونا که ازشون دورم...

برا اون بی معرفتایی که گذاشتنو رفتتن...

حتی دلم برا خودمم تنگه،برای خودی که گمش کردم و تا حالا که دارم می نویسم پیداش نکردم...

در حال حاضر تنها چیزی که برام باقی مونده و خیلی دوووووووووووووسش دارم عشقمه.

زندگیمه،همه ی وجودمه خیلی دوسش دارم نمی دونم باور داره یا نه  

اگه باور نداره از شما دوستان می خوام که بهش بگین چقدر دوسش دارم

 

                                                 امید به خدا دوست دارم 

                                        از ته دلم می گم ،عشقمو باور کن

 

باورم کن

                   

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:12  توسط تنها | 

من به جز یه عکس هیچی ازت نمیخوام

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:39  توسط تنها | 

شب سردي است ، و من افسرده. راه دوري است ، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت ، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر ، سحر نزديك است: هردم اين بانگ برآرم از دل : واي ، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم ه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 11:8  توسط تنها | 
غروب بر روي کوهي به ايست ،به غروب نگاه کن اگر توانستي جلوي غروب را بگيري بدان دوستت ندارم ولي اگر نتوانستي بدان تو را دوست دارم. صبح وقتي تاريکي و سکوت شب جاي خود را به سپيدي صبح مي دهد، از خواب بلند شو،جلوي خورشيد را بگير اگر توانستي جلوي طلوع را بگيري بدان دوستت ندارم ولي اگر نتوانستي بدان دوستت دارم. شب در جلوي ماه بايست اگر توانستي ماه را از تابيدن باز داري بدان تو رت دوست ندارم ولي اگر نتوانستي بدان دوستت دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 11:3  توسط تنها | 
چگونه وصف شراب کهنه ی چشمان تو گویم

که من مست این شراب کهنه ی عشقم

 

                                           روشن گه صبح من، طلوع چشمانت توست

                                            غروب من،خموشی چشمان توست

 

کرانه ها از آبی چشمانت رنگ می بازند       

شراره ها از حرارت نگاهت خموش می شوند  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 10:54  توسط تنها | 
امشب ماه به دیدنم خواهد آمد و در غم سوگواری رحلت عشق با من خواهد گریست،ستارگان به دورم حلقه می زنند و آواز جدائی سر خواهند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 10:15  توسط تنها | 

در پس کوچه های تاریک شب که به بن بست دل منتهی میشود٬ صدایی آشنا با بغزی آسمونی صدایم می کند٬ مرا به میهمانی دل دعوت می کند ٬میهمانی که در آن عاشقان ستاره کش می شوند و معشوقان در پی نجات یار چون اشک جان می سپارند٬ میهمانی دردناک دل چون غزل آخر عشق به عاشقان درس فراموشی یاد می دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 21:6  توسط تنها | 

کجای این جنگل شب، پنهو ن میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت، پر می کشی چکاوکم

چرا به من شک می کنی،من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو، سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم،نبز دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه ها، پنهون کنم حق حقمو

گریه نمیکنم نرو،آّه نمی کشم بشین

حرف نمیزنم بمون،بغز نمی کنم ببین

سفر نکن خورشیدکم،ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه،راهی این سفر نشو

نذار که عشق منو تو،اینجا به آخر برسه

بری تو مرگ من از،رفتن تو سر برسه

گریه نمیکنم نرو،آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون،بغز نمی کنم ببین

نوازشم کنو ببین،عشق می ریزه از صدام

صدام کنو ببین که باز،غنچه میدن ترانه ها

اگرچه من به چشم تو،کمر قدیمیم،گمم

آتشفشان عشقمو،دریای پر تلاطمم

گریه نمیکنم نرو،آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون،بغز نمی کنم ببین

این شعر داریوش خیلی قشنگ بید٬

من کشته ی صداشم

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 10:15  توسط تنها | 

و اینجا بود که به عشق ایمان آوردم

عشقم دووووووست دارم

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 21:9  توسط تنها |